Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



برگی از روزهای بارانی


طولانی ترین سفرها نیز یک روز با گامی کوچک آغاز میشود.

هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت.

در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز را بیاموز.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۸ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

سلام به همه دوستای عزیزم

 

باور کنید تو این مدت که نبودم به وبلاگه همتون سر می زدم

تو این مدت خیلی اتفاقا افتاد هم خوب هم بد خبش اینه که بلاخره دانشگاه  قبول شدم و اینکه دادلشم عروسی کرد که بهترین روز

توی عمرم بود خوشحال از اینکه عزیزترین کسم داره خوشبخت میشه از اینکه به حق الهی خودش میرسه و به قسمته هر

آدم ایمان اوردم از بدی هاشم اینکه بلاتکلیفی تا دادن نتیجه ها بود و خیلی چیزای دیگه که نمی خوام بهشون الان فکر کنم جون شب ها

به یاد اونا ا گریه می خوابم همیشه از اینکه کسایرو می بینم که خیلی راحت با بی مسئولیتی با زندگی آدم هایی که دعا می کنن دوسشون

دارن بازی می کنن خستم از بی مهری پدر دلم پره ولی می دونم این روز ها می گذره و تموم میشه منم به زندگی که می خوام می رسم

خستم از دوروئی از اینکه آدم ها دیگه با هم یک رنگ نیستن و همه چیرو وسیله قرار می دن که بهم ثبت کنن از دیگری بالاترن حتی بین

خواهر خسته از نقابایی که روی صورته همه هست از تظاهر از به رخ کشیدن از تبعیض و نا عدالتی که همیشه آزارم میده

الان نیومدم این حرفارو بزنم اومدم تا بازم بیام اینجا شاید اینجا کسی نقاب نداشته باشه

دوستون دارم

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٦ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

سلام

من امروز بعد از اینکه کنکور آزمایشی دادم

رفتم شاه چراغ بعد از خیلی وقت شاید 2سال

خیلی جالتون سبز بود  خیلی یاد همتون بودم انگار سبک شدم

برام دعا کنین چند روزه منتظر یک اتفاق خوبم ولی نمی دونم چیه فعلا در حد یک احساس خیلی خوبه

فال حافظم گرفتم خیلی خوب جواب داد

پنج شنبه عقد دوستمه  خیلی خوشحالم بیشتر از خودش هیجان دارم

روزی 10بار باهاش در تماسم ببینم چه کار می کنه

براش آرزوی خوشبختی می کنم

کاش یک تغییر خوبی برام اتفاق بیفته

دلم روشنه خدا رو دارم غم ندارم

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٤ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

 

وقتی از خونه دورم خیلی راحتم آدم هایی که میبینم و با هاشون آشنا می شم همشون یه جورایی یه پیشرفت های خیلی خوبی دارن همش به پیشرفت خودشون به ظاهر خودشون و به طرز فکرشون می رسن تا قدیمی نشه تا از دنیا عقب نمونن همشون یه جورای توی زندگی شون با هدفن چه مرد چه زن

وقتی با اون ها هستم احساس خوبی دارم با هاشون همفکرم عقیده و اعتقاداتم با هاشون توی خیلی چیز ها مثل همه توی همون حال و هوا هستم تا می رسم خونه می بینم همه چی عوض میشه سخته جایی باشی کسی احساست نکنه سخته ببینی یک سری از مشکلاتی که 10 سال پیش توی همین خونه داشتی بازم داری و هیچ فرقی نکرده حتی توی خیلی مسایل بدترم شده اگه آبم یک جا ساکن بمونه لجن میزنه بدم میاد از تکرار

بدم میاد از ساکن بودن  خیلی دوست دارم دانشگاه شهر دیگه ای قبول بشم تا از این محیط و وابستگی های بچه گونه دور شم ولی شهر دیگه مشکلات زیادی داره اگه اینجا باشم می تونم دوباره برم سر کار کلاس های مختلف برم ولی جاهای دیگه نه فکر اینده داغونم کرده با اینکه می دونم دارم اشتباه بزرگی می کنم روزهای چهارشنبه کلاس سخت افزار دارم استادمون فوق العادست حیف که 2جلسه بیشتر نمونده تا کلاسش تموم بشه

برای رسیدن به روزهای 4شنبه لحظه شماری می کردم از نظر معلومات فوق العادست از نظر شخصیت بی نظیر خیلی دوستش دارم من حتی اگه در بدترین شرایطم باشه تا حالا نشده به کسی حسادت کنم یا حتی بخوام یک لحظه جاش باشم ولی اگه بهم بگن دوست داری جای کی باشی میگم دوست دارم جای بچه این استادمون باشم چو ن فقدان پدر رو خیلی زیاد احساس میکنم هر روز می گم امروز دیگه یه جور دیگه باهاش رفتار میکنم تا بهم نزدیک بشه ولی خیلی  دورتر میشه اشکال نداره من به تنهایی و بی تفاوتی عادت دارم می دونم همش گذریه به امید روزی که بیام اینجا و قبول شدن دانشگامو بهتون بگم حرف برای گفتن زیاد دارم ولی چه فایده  با حرف زدن چیزی تغییر نمی کنه باید عبرت گرفتئ تلاش کردو به هدف رسید

موفق و شا د باشید

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

سلام

اینروز ها همش به فکر کنکورم که چی میشه فکر می کنم بد ترین دوران زندگی آدم همین روزها باشه

من از خدا می خوام همه چی خوب و به خیر بگذره

٢تا از بهترین دوستام نامزد کردن

خیلی خوشحالم یکیشون خیلی دردسر داشت ولی بلاخره همه چی درست شد

رفتم کلاس رانندگی ثبت نام کردم قبلا رفته بودم امتحانش قبول نشدم

٢جلسه گرفتم که بعدش برم امتحان بدم

بعد دیگه یک سری تغییراتم انجام دادیم خیلی خوب شد  دیگه اینکه تصمیم دارم هر کاری که می خوام انجام بدم

محکم و با آگاهی انجام بدم تا موفق بشم مجبور نشم دوباره کاری انجام بدم

یادم به قبلا که میوفته می فهمم چه روز هایی داشتم به چه  چیز هایی اهمیت می دادم

که الان اصلا برام مهم نیست

من همیشه از قشر بازیگر و فوتبالیست و خواننده خوشم نمیومد اصلا نمی تونستم

بگم من طرفدار فلان آدمم ولی بعضی از شخصیت ها مثل فرزاد حسنی

رو دوست داشتم احساس می کردم آدم با جراتیه و هیچ چیزی نمی تونه عقیدشو عوض کنه

ولی یک با ر یه عکسی توی مجله ازش دیدم خوشم نیومد

اینم که یادم اومد به خاطر این بود که همینجری که داشتم وبلاگ ها رو نگاه می کردم

وبلاگشو دیدم

اون روز ها دیگه برنمی گردن این روزها رو هم اگه از دست بدم دیگه بر نمی گرده

انشالله همه بتونیم از وقت هامون استفاده کنیم و وقت کشی نکنیم

می خوام بشم مثل عدسی که روی یک چیزی تمرکز می کنه آخرشم آتیش می گیره قبلا منشور بودم ولی از این به بعد سعی می کنم تغییر کنم

به امید روزی که بیام اینجا و خبر قبولیمو به شما دوستام بدم

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٩ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

سلام به همه

اینروزها هیچ اتفاق خاصی نمی افته فقط همین که فهمیدم کنکور برگزار می شه نشستم درس می خونم ولی اصلا حواسم نیست دیگه اینکه همه چی خیلی زیاد تکراری شده همش درس

می خوام برم کلاس رانندگی بچسبم به درسم واینکه خیلی این روزها مثل قبلا همش از آینده نیومده واهمه دارم و می ترسم به چیز هایی که می خوام نرسم ولی نمی ذارم فکرم تکراری بشه

می خوام برای خودم یک مقدار تغییر و تحول به وجود بیارم چه از نظر ظاهری چه روش زندگی

که اینجوری یکم از فکر هام بیرون بیام

کاش من می تونستم صبح زود از خواب بیدار بشم بیدارم که بشم از بس به چیزهای الکی فکر می کنم که ظهر میشه بعد اینکه همش حواسم به زندگی آدم هاست و به روش زنگیشونو وطرز فکرشون فکر می کنم

آدم موفق اطرافم کمه همه یه جورایی از زندگی شون گله دارن و احساس رضایت نمی کنن حتی اون هایی که در ظاهر زندگی خوبی دارن ومثال زندگی آدم های موفقن

از وقتی اینجا اومدم با خیلی آدم ها آشناش دم با طرز فکرهاشون

 وایکه چه قدر  دنیای آدم ها خیلی با هم فرق می کنه خیلی چیزا این روز ها متوجه شدم که اگه وقت کردم

می نویسم دارم درس میخونم امروز کلی خوندم همش به خودم گفتم یاد اتفاق هایی بیفت که باعث شدن این همه مسیر زندگیت عوض بشه یاد حرف هایی که بهت زد بیفت تا بدونی چرا باید درس بخونم بعدم مثل بچه خوبا نشستم خوندم

سر کلاس استادمون گفت به نام خدائی که هر چه می کشیم از اوست خیلی جالب بود خوشم اومد

از فردا صبح که شنبه است صبح زود میرم کتابخونه درس می خونم تا شب بعدشم می رم  یه جایی کار دارم

از فردا درس می خونم تا ببینم چی می شه

برای رسیدن به عشق خودتان را از عشق پر کنید تا تبدیل به مغناطیس گردید دکتر جان گری

 خیلی دوست دارم به خود شناسی برسم

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٧ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

زندگی مسیری مستقیم و آسان نیست

که بی مانع و آزاد در آن سفر کنیم

بلکه هزار تویی از گذر گاه هاست

که باید در آن میان راهمان را بجوییم

و گاه خود را در کوچه ای بن بست گیج وگم یابیم

اما اگر ایمان داشته باشیم

خدا همیشه دری بر ما می گشاید

نه دری که بدان اندیشیده باشیم

بلکه دری که در نهایت

آن را به سوی خدا می یابیم

ال جی کرتین

همیشه قدم اول را درست و محکم بردار

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٤ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

سلاممممممم

وای ی ی

من چه قدر دلم براتون تنگ شده بود

این اولین پست منه که در سال 89 می نویسم دیگه نمی خوام از نا امیدی حرف بزنم دیگه نمی خوام از گذشته حرف بزنم م یخوام آزاد ورها پر بکشم به آینده ای روشن میخوام یه جورایی فقط زندگی کنم نه می خوام بگم اتفاق هایی که برام افتاده مقصر کسی دیگه بوده

نه دیگه می خوام خودمو محدود کنم نه می خوام همش دلهره آیندرو داشته باشم می خوام توی لحظه زندگی کنم می خوام به همه اطرافم و اطرافیانم عشق بورزم می خوام همش از زندگی حرف بزنم من دیگه اون زهرا نیستم که بشینم و گریه کنم به خاطر گذشته ای که رفت  به اشتباهاتم فکر کردم همشم تقصیر خود خودم بوده نه هیچ کس دیگه پس باید امسال جبران کنم تا 7 سال دیگه می دونم راهم چیه پس فقط به اون ها فکر می کنم و انرژی  میفرستم خدارو شکر گذارم به خاطر همه نعمت هاش به خاطر اینکه به من  فرصت داده که توی سختی ها خودمو بشناسم خودمو بسازم چه قدر خوبه زندگی با امید و هدف دیگه الان می دونم از زندگی چی می خوام و چه جوری باید بهشون برسم باید 100برابر تلاش کنم شاد و صادق زندگی کنم

قبل از سال نو یکی از دوستام یه smsبرام فرستاد که خیلی زیبا بود  براتون می نویسمش

گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم

دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟!!!

دیدار خود در نوروز روزی نگاهت

با آرزوی صبر تلاش شادی و امید

منم این کارو کردم یه پستی نوشته بودم قبلا روزهایی که خیلی حالم خوب نبود

درباره لغو کنکور بود هر وقت می دیدمش ناراحت می شدم پاکش کردم راحت شدم

یه اتفاقی برام یاد آوریش سخت بود آزارم می داد ولی با خوندن یه مطلب که 10دقیقه پیش خوندم آروم شدم

می دونم خدا بخشیده منو احساس می کنم اثر بخشیدنمو حس ی کنم به خاطر همین آرومم

برقص گویا هرگز کسی تو را نمی بیند

عاشق شو گویا هرگز کسی دلت را نشکانده

و زندگی کن گویا بهشت اینجاست

من دارم تازه زندگی می کنم

خیلی دوستون دارم انشاالله شما هم به دیدار خودتون برین

شاد پر امید و صبور باشید

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٥ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |


 در دنیای انسان همه چیز از فکر او آغاز می شود و فکر، اولین قدم برای رسیدن به هر دستاوردی برای بشر است.سعی کنید نظم را سرلوحه ی امور زندگی خود قرار دهید.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٤ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

سلام دوستان عزیزم جمعه خوبی داشته باشید همراه با امید وتلاش

انسانی فردا به دستاوردی می رسد که امروز رؤیایی در سر داشته باشد.            

این جمله رو آقای آزمندیان گفتن من هر وقت صداشونو می شنوم یه آرامش درونی پیدا می کنم

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٤ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود....

گاهی نمیشود که نمی شود....

گاهی هزار دور دعابی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٢ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

سلام

یک سال مثل برق وباد گذشت اصلا باورم نمیشه که به این زودی یک سال شد

خدارو شکر که گذشت و من یک عمر دوباره پیدا کردم پارسال ٩/١٢/٨٧جمعه ساعت ۶مراسم نامزدیم بود باورم نمی شه یک سال گذشت

چه شبی بود چه قدر دنبال لباس گشتم

چه قدر همه خوشحال بودن آخه توی مراسممون ٢تا خانواده که با هم قهر بودن آشتی کردن

چون که با هم فامیل بودیم همه قوم و خویش و دوستای کودکی

خالم با مامان بهزاد همسن و هم بازی بودن

چه قدر همه چی قشنگ بود

ولی چه فایده که همش تظاهر و دروغ بود چه قدر عکس گرفتیم اون شب توی دلم دعا کردم خدا حالا که به من بهزادو دادی و ما این همه هم دیگرو دوست داریم

الان که با رضایت کامل پیشش نشستم ازت می خوام همه این لذتی که من دارمو تجربه کنن

ولی ای دل غافل که من خیلی ساده بودم

خدارو شکر که این اتفاقه برام افتاد و گرنه هیچ وقت این چیزایی که الان تجربه کردمو نمی فهمیدم

١٠سال عقلم بزرگ تر شد باور کنید من توی آسمونا زندگی می کردم

فکر می کردم همه مثل مامان و بابا و خانواده درجه اولم هستم

ولی دیدم نه تا چیزی نباشه کسی حتی سلامتم جواب نمیده

خدایا از زندگی دوباره ای که به من دادی ١٠٠٠هزار بار شکر مرسی می دنم بنده گناهکاریم

ولی تو خیلی بزرگی اگه می خواستی تلافی گناهامو در بیاری الان بدبخت بودم هنوز توی نادونی و غفلتم می موندم

شکرت خدای بزرگ

خدایا کاش روزی برسه که من اسمه بهزادم یادم نیاد

دیروز غزاله (دختر خالم )توی خیابون دیده بودش می خوسته از ماشین پیاده بشه سلام کنه غزاله مهلش نذاشته بود رفت

نمی دونم واقعا برام سواله یه آدم چه قدر می تونه پرو باشه با چه رویی می خواسته بعد از این همه تهمت و دروغ بیاد وسلام کنه

دیگه بهش فکر نمی کنم فقط از خدا می خوام یکی از خواسته های بزرگمه که روز پشیمونی خودش و مامانشو ببینم اون وقت آروم میشم

هیچ وقت از خدا نمی خوام زندگی بدی داشته باشه آخه در کنارش یه دختریه مثل من که گول حرف هاشو خورده

اونم می خواسته زندگی خوبی داشته باشه (آخه معتقدم همه آدم ها چه دختر چه پسر در هر موقعیتی وقتی تصمیم می گیرن ازدواج کنن می خوان زندگی راحت تری از قبل داشته اشن که منطقی هم هست اگه نبود فایدهای نداره )فقط می خوام دونه دونه تهمت هایی که به من زدو یکی بهش بگه برای یک لحظه پشیمون بشه همین...

ازدواج مساله راحت نیست که آدم بخواد زود تصمیم بگیره باید به خودمون فرصت داد فرصت شناخت دیگری نه این که اگه چیزیم دیدیم چشمامونو ببندیم آخه همون گذشته مثل خار می ره توی چشم آدم که دیگه پشیمونی فایده نداره

قبل از ازدواج آدم باید چشم هاشو باز کنه باید عاقلانه و آگاهانه از اتفاق ها نتیجه بگیره بعد از ازدواج باید چشمشو روی خیلی چیزی ببنده

من کارم وارونه بود از اول ندیدم

بی خیال ...ارزش نداره بیشتر ازا ین به یک آدمی که مسمومیت فکری داشت فکر کنم

امروز رفتم توی لوازم تحریری که بچگی هام می رفتم ازش دفتر وکتاب و مداد خطکش گونیا ونقاله می خریدم

یادش بخیر

فروشندش یه آقایی بود که الان یک کم شکسته تر شده بود دندوناش ریخته بود ٢سه تابیشتر نداشت

همون موقع یک پسر کوچولو آمد دفترشو منگنه کنه یادم به اول مهر که می رفتیم توی مغازش کتابامونو منگنه می کدیم افتاد هنوز شلوغیشو یادمه

ببخشید خیلی حرف زدم

   بازم میگم پشت همه ناکامی ها خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست

هیچ وقت از خدا گله نکنیم بعدا می فهمیم چه لطفی در حقمون کرده اون قدر که نمی دونیم چه جوری تشکر کنیم

اون وقت فقط خجالت برامون می مونه خدایا راضیم به رضای تو


دوست دارم خدا جونم

(خدایا...

من در کلبه حقرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری من

چون تویی دارم وتو  چون خود نداری)

ببخشید خیلی حرف زدم همتونو دوست دارم برای همتون زندگی آگاهانه و با آرامش و صداقت آرزو می کنم

ببینم تا ٩اسفند سال دیگه چه اتفاقایی می افته حتما همشون خوبه چون می خوام پیشرفت کنم


نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٩ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

سلام خوبین من این روز ها تقریبا مشغول درس خوندن هستم دارم روز های زوج می رم کتابخونه آخه با اینکه خونمون آرومه بازم نمی تونم درس بخونم

و صبح ها دیر از خواب بیدار میشم

دارم یه کتابخونه دیگم اسم می نویسم برای روز هایفرد

توی کتابخونه آرامشه مطلقه خیلی خوب و مفید می شه درس خوند

یادمه چند ساله پیش که می رفتم با دوستام کتابخونه یا می خوردیم یا حرف می زدیم الانم یه عده همین کارو می کنن البته همسن اون موقع  های منن

ولی اونایی که بزرگ ترن مثل من یه تلنگر بهشون خورده دیگه فهمیدن چرا می یان کتابخونه و چرا درس می خوننن کا ش آدم ها از روز هایی که توش هستن بهترین استفادرو ببرن برام دعا کنین

خیلی زیاد

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٧ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

گروه اینترنتی وندا کلیک | www.VandaClick.Com

 

خانه دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت

 به تاریکی شن‌ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

نرسیده به درخت،

کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است

می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،

پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد

در صمیمت سیال فضا، خش خشی می‌شنوی:

کودکی می‌بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه‌ی نور

و از او می‌پرسی

خانه دوست کجاست؟

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٩ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

 گروه اینترنتی وندا کلیک | www.VandaClick.Com 

 

من دلم می‌خواهد

خانه‌ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی‌رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می‌کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می‌نویسم ای یار

خانه‌ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست؟

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٩ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

اینم از درخت ماه تولدم

متولد ۶/۶/۶٧ هستم

 
(3 تا 12 شهریور) (1 تا 10 اسفند) درخت بید مجنون (اندوه)

فردی که دوست دارد از فشارهای روحی دور باشد. زندگی خانوادگی را دوست دارد و سرشار از امید و رؤیا است. جذاب، بسیار مهربان، عاشق زیبایی، با استعداد زیاد در موسیقی، عاشق سفر به نقاط غیرمعمول، خستگی ناپذیر، غیرقابل پیش بینی، درستکار و فردی که می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد، اما نه هنگامی که در تنگنا باشد. حس ششم خوبی دارد و عاشق خنداندن دیگران است.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢۳ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

زیبا ترین عکس ها در  اتاق های تاریک ظاهر می شوند ÷س هر گاه در قسمت تاریکی از زندگی قرار گرفتی بدان خداوند می خواهد تصویری زیبا از تو بسازد

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢۳ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

بعضی کتاب ها را می خوانیم تا بخوابیم

حال آنکه بعضی کتاب ها را می خوانیم تا بیدار شویم

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢۱ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

امروز کسی محرم اسرا ر کسی نیست من تجربه کردم کسی یار کسی نیست

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢۱ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

 

خوابم نمی بره

از دست خودم ناراحتم نه ناراحت نیستم فکر کنم دلم برای خودم میسوزه

تا حالا شده عزیزترین کساتون نا خواسته در حقتون بدی کنن

چه قدر سخته

نه می تونی از دستشون ناراحت بشی

نه می تونی بهش فکر نکنی

نه می تونی باهاش در میون بذاری

وای ی ی ی ...

که چه قدر من سادم چه قدر زود باورم

کاش یک کم غرور داشتم کاش راحت دلم برای کسی نمی سوخت

کاش می تونستم خواسته هامو بگم

دارم دیونه می شم

 

امروز احساس کردم دلم می خواد دیده بشم جلب توجه کنم

کاش من یک کم آدم شلوغ تری بودم کاش می تونستم راحت با دیگرون رابطه برقرار کنم

احساس می کنم دارم توی خودم می پوسم

کاش یک کم به قول معروف زبون باز میشدم

کاش زود تر از این دوران خلاص بشم

من باید دانشگاه قبول بشم

بایددددددد

این آخرین فرصته برای اثبات خودم به خودم و دیگرون

خدایا ببخش منو

من خیلی وقته از خدا دور شدم خدا مهربونه خیلی زیاد

نه اینکه از عمد باشه

به خدا گیج شدم

کاشکی یکی می تونست کمکم  کنه

تا حالا براتون اتفاق افتاده با یک دوستی آشنایی صحبت کنین و ببینین خیلی خوب راجع به خودش صحبت می کنه

یعنی یک جورایی از خودش تعریف می کنه ولی در حدی که همه بفهمن اعتماد به نفس داره

من از آدم هاییی که خودشونو قبول دارن و هر روز سعی دارن موفق تر بشن خوشم میاد

از آدم هایی که خودشونو به دیگرون ثابت میکنن و اجازه نمی دن در بدترین شرایط

کسی براشون دل سوزی کنه توی کاراش  دخالت کنه همه بهش اعتماد دارن

یک جورایی عزت نفس دارن خوشم میاد

(البته منظورم آدم هایی که از ظاهر خودشون تعریف  می کنن یا اعتماد به نفس کاذب دارن و بقیه پشت سرش ازش می خندن و بهش می گن گوله اعتماد بنفس نیست)فکر کنم منظورمو بد گفتم آدم هایی که با کارهایی که می کنن و می تونن از حق خودشون خیلی راحت مودب و محکم دفاع کنن هست

آدم هایی که خیلی راحت می تونن توی یک جمع جدید وارد بشن و همه از بودنش خوشحال باشن و

بود و نبودشون توی یک جمع فرق کنه و بقیه باهاش راحت باشن

به نظرم سخته خیلی

دلم می خواد عزت نفس و اعتماد به نفس پیدا کنم

آخه من اصلا اعتماد به نفس ندارم خیلی جاها می تونستم بهتر باشم ولی نمی دونم چرا نشد ترسیدم فکر کردم دیگرون بهترن ولی الان تازه فهمیدم چه اشتباهی کردم آدم های در حد خودم شایدم کمتر از خودم تو ذهنم بزرگ کردم انقدر که خودمو ازشون قایم کردم

ولی وقتی بهش فکر می کنم می بینم من اگه یک کم خودمو محکم تر و نترس تر و (شاید کلمه مناسبس نباشه ولی چیزی که الان به ذهنم می رسه)یک کم پرو تر بودم الان هم دید آدم ها با هم فرق داشت هم شرایطم بهتر بود

من الان کلی دوست های خوب دارم با خیلی از همکارای قبلیم الان  رابطه دارم هنوز وقتی میرم شرکت مدیرمون جلوم بلند میشه آخه دیده بودم اون هایی که از شرکت میرن بعدن باهاشون سر سنگین میشد

ولی الان هنوز به من میگه هر کاری داشتی من هستم  بهم بگو حتما کمکت میکنم

روزی که می خواستم از شرکت بیام بیرون همه گریه کردن مدیر اصلیمون بهم گفت رابطتو با هامون قطع نکن ولی من بازم از خودم راضی نیستم خیلی دلیل دارم ولی بعدن میگم

الان چندتا آرزو دارم به نسبت اولویت میگم

1)دانشگاه سراسری شیراز قبول بشم

2)گواهی نامه رانندگی بگیرم (یک بار امتحان دادم می ترسم دوباره برم)

3)آدم رکی بشم

4)یک کم از این پیله محکم خودم بیام بیرون

5)یک شغل خوب پیداا کنم که هم توش تخصص داشته باشم بتونم محکم کارمو بچسبم که احتیاج به کسی نداشته باشم امنیت داشته باشه حقوق کافی و عالی همراه با بیمه

6)ادامه تحصیل دادن

7)گذراندن دوره های طراحی صفحات وب وشبکه و با لا بردن اطلاعات عمومی در مورد کامپیوتر چه سخت افزاری چه نرم افزاری کار کردن با برنامه های کاربردی

خیلی چیزای دیگه البته اینا که گفتم فقط آرزوهای خودم برای خودم بود

ولی من برای مامانم بابام داداشام دوستام همه آرزو دارم

اونم اینه که به جاهایی که توی زندگی حقشو دارن برسن زندگی با آرامش صداقت رفاه و هر چیزی که دوست دارن و من ازشم بی خبرم

برای شما عزیزانم که تازه باهاتون آشنا شدم و هر کسی که این مطلبو می خونه بهترین آرزو ها رو دارم

امیدوارم همه انسان ها عزت نفس واقعی رو پیدا کنن و هیچ وقت غرورشونو به خاطر آدم های خود خواه زیر پا نذارن (من این کارو کردم و خیلی پشیمونم برای کسی که لیاقت نداشت)و خیلی چیزای دیگه که خدا بهتر از من می دونه کاش بفهمیم تمام اتفاقای توی ندگیمون چه خوب چه بد به صلاح و مصلحتمون

کاش خدارو بیشتر باور می کردیم خدا از همه بزرگتره هیچ وقتم تلافی کارهامونو و حرفامونو که از روی نادانی خستگی و... میزنیم نمیگیره

خیلی بزرگه انقدر که وقتی اسمش میاد می دونم پشتمو خالی نمی کنه و نمی ذاره ناراحت بشم و جلوی یک بنده خودش کوچکم نمی کنه حتی اگه براش بدترین و رو سیاهترین بنده هم باشم

من به بزرگی خدا اینمان دارم می دونم هستش و همیشه حق را به حق دار میرسونه

می دونم اگه یک روزی به کسی بدی کنم نتیجشو می بینم توی زندگیم اگرم کسی بهم بدی کنه نتیجشو میبینه نتیجه تهمت زدن ها و حرف ها و رفار های بی منطق رو ازش می گیره خداوند هیچ گاه در وعده اش تخلف نمی کند  به امید اون روزی که عدالت همه جا برپا بشه و همه نتیجه اعمالشونو ببینن

به حساب خود برسید پیش از آنکه به حساب شما برسند

بیاین به هم قول بدیم به هم دیگه دروغ نگیم

به هم دیگه تهمت نزنیم

همدیگرو کوچیک نکنیم

بیاین با خدا دوست فابریک بشیم و خیلی کارهای دیگه که شما از من بهتر می دونین

بیان تا امروز هر کسی رو به هر شکل ناراحت کردیم جبران کنیم

و دیگران رو ببخشیم به خاطر اینکه به خدا اعتقاد داریم و می دونیم که خدای بزرگ از حق بندش نمی گذره و خودش جواب حرکت های زشتشونو میده (چوب خداوند صدا نداره)

خیلی حرف دارم باشه برای بعد همتونو دوست دارم خیلی زیاد بدونید از ته قلبم می گم

به امید بهترین آرزو ها

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٠ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

آبروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

اربعین حسینی بر همه مسلمانان جهان تسلیت

اگر کسی رفت توی هئیت امام حسین یادی از من و همه آدم های گرفتار و برای برقراری عدالت  عدالتی که با ظهور امام زمان عج بر پا می شه بکنین

محتاج دعای شما عزیزان هستم

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن
 
تموم حاجتا رو همه از می گیرن
 
بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه
 
شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه
 
شبای جمعه زهرا زائر این زمینه
 
سینه زن حسینه ، یل ام البنینه
 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

من عاشق صدای بارون تندم وقتی محکم به شیشه می زنه

و عاشق صدای رعد و برق هستم

کاش همش بارون بیاد

کاش الان همه یک پناه امن داشته باشن که راحت و آسوده از دیدن بارون لذت ببرن

 

به امید روزی که بین همه انسانها عدالت رعایت بشه

و هیچ کس نتونه حق مظلوم از چنگش با فریب بیرون بیاره

کاش همه آدم ها توی زندگی شون یک رفاه نسبی داشته باشن آخه حق طبیعی همن چیز زیادی نیست البته اگه کسی حق کسیرو نخوره

الان که دارم این مطلبو می نویسم داره بارون میاد اساسی همراه با صدای دل انگیز رعد و برق شما نمی دونید چه خبره دیدین گفتم خدا دوستم داره هم تا گفتم بارون و صدای رعد و برق دوست دارم خدا گوش کرد حرف دلمو

 

"خدا جون خیلی دوست دارم"

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

مثل باران باش و مپرس

پیاله خالی از آن کیست

تو ببار...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

به حساب داره بارون میاد

عاشق بارونم یه حس خیلی خوبی داره دیروزم که داشتم از کلاس برمی گشتم کلی تو بارون راه رفتم

همه جا قشنگ می شه نمی دونم چرا شاید به نظرتون خنده دار باشه ولی احساس می کنم آدما مهربون تر می شن

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

سلام به همه دوستان گلم

این روز ها خیلی در گیرم ذهنم خیلی مشغوله

با اینکه می دونم دارم به چیزهای که فکر می کنم هیچ نتیجه ای نداره ولی بازم نمی شه

از آینده می ترسم می ترسم اون چیزی که می خوام نشه

می ترسم توی ٩٠دقیقه آخر همه چی به همم بخوره

با اینکه می دونم نباید به چیزای منفی فکر کنم ولی از این گذر زمان می ترسم

نمی دونم می تونم به اون درجه علمی که می خوام میرسم یا نه

می تونم اون زندگی رو که توش صداقت باشه بسازم

می تونم روی پای خودم بایستم یا نه

می تونم تکیه گاه واقعی پیدا کنم یا نه تازه دارم به این فکر می کنم که می تونم یه بچه با ایمان و پاک بزرگ کنم یا نه

دوست ندارم زندگیم در هم باشه یه زندگی آروم و بدور از هر گونه دروغ و سیاست می خوام

یه چی یادم اومد

امروز آخرای کلاس شبکه بود که همش بچه ها به استادمون می گفتن خسته نباشید

اونم می گفت شما پول دادین به جای اینکه شما تا آخرش بمونین می خواین فرار کنین

بعد گفت من ۵٠%به خاطر خودتون می گم ۵٠%باقی رو برای خوانوادتون می گم که هزار تا آرزو دارن براتون یکی از بچه ها گفت اونا دلشون می خواد ما رو با لباس عروس ببینن

کلی خندیدیم

ولی آخرش استاده گفت لباس عروس کسی که لیسانس داره با عروسی که دیپلم داره خیلی فرق داره ه اونی که لیسانس داره بیشتر می یاد

یاد خودم افتادم که می خواستم تو سن ٢٠ سالگی تازه اون موقع من هم سر کار می رفتم هم دانشگاه رو سرم سوار بود بهم می گفت تو درس نخوندی ارزش نداری برات

عروسی بگیرم تو مصرف کننده ای (یعنی از خودت در آمد نداری)با اینکه من سر کار می رفتم بیمه هم بودم

 

خدا رو شکر خلاص شدم و گرنه یک عمر ذلالت و باید تحمل می کردم

الان این روزها که از دانشگاه پیام نور انصراف دادم و دارم دوباره می خونم دلم می خواد خودمو از آدما قائم کنم که نخوام بهشون بگم دارم دوباره کنکور میدم

 

آخه من الان نه دانشجو هستم نه کارمند هیچی الان هیچی نیستم کاش این زود اول مهر بشه من از این بلاتکلیفی بیرون بیام

 

خیلی بده این جوری آدما زود راجع به آدم توی ذهنشون قضاوت می کنن

خیلی وقتا هم اشتباست حالا بیا خودتو بزن زمین بگو من این جوری نیستم

آخه این اتفاقه برام خیلی افتاده  قبلا گفتم من و بهزاد فامیل بودیم با اینکه من اونو اصلا ندده بودم

ولی به خاطر کوته فکری مامانش نمی دونم چی راجع من بهش گفته بود

هم تا حرف می زدم می گفت برام نقشه کشیدی می خوای ازم سو استفاده کنی

هنوزم نمی دونم چی داشت که فکر می کرد من  می خوام ازش سو استفاده کنم

کاش اینقدر فکر آدم ها ا(ول خودم)این قدر با بره که از ظاهر آدما قضاوت نکنیم

نمی دونم چی از من دیده بودم آخه من ٢ تا٣ بار مامانشو بیشتر ندیدم توی ختم عمو مامانم

اونم اینقدر سعی می کردم خوب لباس بپوشم خوب برخورد کنم نمی دونم چرااااا؟؟؟؟

 

هر چی خدارو شکر کنم بازم کمه اگه بخوام از اولش براتون تعریف کنم که چیا به من گفته

خندتون می گیره ببخشید خیلی حرف زدم بازم توی پست های بدیم ازش می گم که چه نابغهای بود

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

قلبپیمانی را که در طوفان با خدا می بندید در آرامش فراموش نکن

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

خدایا...

دلم پر از آرزوهای بزرگ است

و دستانم خالی

یا به کرمت دلم را از  پر کن

یا دلم را از آرزو ها خالی گردان

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

دلم نوشت یه قطره یه دریاست

فقط یه قطره ببر

یه ستاره یه خورشیده

فقط هر روز بتاب

تو جاودانه ای به دنبال جاودانگی نباش

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

دوستی تکرار دوستت دارم نیست فهمدن ناگفتنی های کسی است که دوستش داریم

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

همیشه تلخ ترین لحظه ها را کسی می سازد که قشنگ ترین لحظه ها را با او داشتی

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

پشت همه ناکامی ها خدایی هست

که داشتنش جبران همه نداشتن هاست

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

دیشب شب بدی بود

 

رفتم پیش مامانم خوابیدم یواش یواش کنارش گریه کردم فکر کردم خوابیده ولی بیدار بود

چه قدر ناراحت شد بغلم کرد دست کشید روی سرم آروم شدم احساس کردم همه دنیارو دارم

قربون مامان خوشگلم برم

مامان جون خیلی دوست دارمقلب

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٩ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

خوابم نمی بره هم تا چراغ خاموش می کنم گریم می گیره دیگه واقعا کم /اوردم کاش این روز های بلاتکلیفی بگذره کاش دیگه تبعیض نباشه از همه آدم های زور گو و دروغ گو بدم می یاد از سیاست متنفرم می ترسم از آدما از زندگی کردن باهاشون کاش همه چی تموم بشه کاش راحت بشم چرا خدا هیچوقت منو شاد نمی کنه این همه امتحان برای چیه خستم چه قدر گریه کنم چه قدر بگم همه چیز درست می شه کو اون خدایی که همه می گن مهربونه کو خدای بزرگ چرا همه اتفاقای بد مال منه چرا فقط باید از شادی دیگران خوشحال بشم و هیچی مال خودم نباشه من چیز زیاد نمی خوام من فقط یه امنیت یک تکیه گاه یه آرامش خیال می خوام به نظر شما زیاده
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٩ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

خیلی خستم

حسابی ریختم بهم نمی دونم چه آینده ای در انتظارمه هر کاری می کنم به سر انجام نمی رسه یه جایی به بدترین شکل تموم می شه

خیلی سخته ببینی هم سن های خودت که یک روزی با هاشون پشت یک میز و نیمکت می شنستی دانشگاهشون ١ سال دیگه تموم میشه ولی تویی که شاگرد اول مدرسه بودی تازه می خوای کنکور کاردانی بدی

کاش می شد هر چی که تو دلمه بگم ولی بی خیال

 

بدترش اینه که یکی بیاد تو زندگیت و تو همه احساس و محبت خودتو نشونش بدی و بهت تهمت بزنه جلوی همه کوچیکت کنه

 

خدا رو شکر که تموم شد آخه اونی که می خواستم نبود داشتم اونجوری که می خواستم تصورش می کردم ولی یک مدت کوتاه بیشتر نشد

 

می دونم خدا خیلی دوستم داره می دونم مواظبمه ولی واقعا توی این دنیا عدالت نیست من که چیزی جز تبعیض ندیدم

 

اگه آدم پول داشته باشه  توی این دنیا به همه چی میرسه همه فکر می کنن عجب آدم با عرضه ای ولی اگه نداشته باشی می شه یک آدم ضعیف به قول آقای آزمندیان می شی اردک و دیگه همه با تحقیرر نگاتت می کنن

 

بدترش اینه که خودت بفهمی یزی بارشونن نیست همه  زندگی من جز رنج چیزی نبوده تا الان ولی امید دارم که خدا زندگی زیبائی برام می خواد اگه اینجوری نبود تابستون شوهرم داده بود الان اگه امیدی بهبهتر شدن زندگیم دارم اونن موقع فقط باید گریه می کردم می سوختم و می ساختم

 

دلم می خواست مامان و بابام اینقدر ساده نبودن به همه زود اعتمادد نمی کردن دلم می خواست وقتی با هاشون حرف می زنم جواب منطقی بشنوم خیلی وقتا راهنمای غلط بهم دادن ولی خدا رو شکر خوبن خیلی خوب

 

خانواده خوبی دارم ٢ تا داداش دارم که خیلی باهاشون خوبم رابطمون توی فامیل معروفه وقتی می خواستم نامزد کنم خیلی برام زحمت کشیدن خیلی )البته فقط پولی و کارهای مراسمم که فوق العاده بود )می خوام بگم هیچ وقت کمک فکری نداشتم به خاطر همین اینقد ر اشتباه کردم که الان دارم کار ۴ سال پیشمو انجام می دم

 

راستی امشب برا داداشم می خوایم بریم خواستگاری از خدا می خوام هر چی که به صلاحشه اتفاق بیفته شما هم دعا کنین

 

دیروز سر کلاس گفتن آموزشکده فنی می خواد برداشته بشه آخه وزارت علوم قبولش نمی کنه آموزش و پرورشم هزینه نمی کنه سر گیج رفت اینقدر عصبی شدم که انگشت هام بی حس شد از دیشب تا حالا سر درد دارم اگه قبول نشم ....بهش فکر نمی کنم که چه کار می کنم

 

من از این دنیااااااااااااا بدممممممممم میادددددددد دیگه تحمل ندارم

هیچکس منو نمی فهمه هیچ کسسسسسس  دلسوزی برام فایده نداره

من یه هم فکر می خوام یه دختر خاله دارم خیلی خوبهههه خیلییی

کمکم می کنه خیلی جاهاا هوامو داره ولی من یک بار بهش بدی کردم (خداا ببخشم)

 

همون موقع که می خواستم نامزد کنم تنها کسی که با هام حرف زد اون بود

ولی نفهمیدم خدارو شکر این اتفاقه برام افتاد خیلی چیزارو فهمیدم ١٠سال بزرگتر شدم

 

من همیشه آروم هستم هیچ وقت کارای بچه گونه نمی کنم دوستام همیشه از خودم بزرگتر بودن ١٩سالم که بود رفتم سر کار خیلی وقتهاا راحت خوب وبدو می فهمم ولی من هنوز بچم احتیاج به تکیه گاه دارم

 

فکر کردم بهزاد می تونه تکیه گاه باشه ولی یه نامرد بیشتر نبود خیلی بیشتر از ظرفیتش روش حساب باز کرده بودم

 

خدا رو شکر که تموم شد

 

خدا قبلا اصلا به من اهمیت نمی داد هر چی که ازش می خواستم و به صلاحم نبود بهم دو دستی می داد ول هرچی که به نفعم نبود ازم دریغ می کرد

 

ولی نه  همه اتفاق ها منو بزرگ کرد نه همش به نفعم بود خیلی آدمارو شناختم سر کار رفتم دانشگاهم رفتم همش تجربه بود آخه خدا دید همفکر ندارم گذاشت خودم همه چیرو تجربههه کنم خدایا راضیم به رضای تو

 

اگه بخوام بنویسم باید ٢١ سالو بنویسم که هیچ کس حوصله نداره حرف های منو بخونه آخه من برای کسی اهمیت ندارممممم

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۸ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٧ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس